سيد جعفر سجادى

1539

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

آن تنها به آن مقدمهء كه استثناء انجام ميگردد قياس كامل تحقق مىپذيرد . و لكن جايز است كه قياسات متعدد و بسيارى باشند كه همه مثبت و پايداركنندهء دو مقدمه يك قياس باشند و بايد دانست كه هر قضيهء كه جزء قياس شود مقدمه ناميده مىشود . و در قياس اقترانى ناچار بايد هر دو مقدمهء آن در يك امر مشترك باشند و آن امر مشترك را حد اوسط نامند و هر يك از موضوع و يا محمول آن دو مقدمه را حد نامند . و حد اوسط كه مشترك در هر دو مقدمه است بناچار بايد يا محمول در يكى از آن دو مقدمه و موضوع در آن دگر باشد و يا موضوع در هر دو و يا محمول در هر دو و از اين فروض خالى نباشد . و بجز حد اوسط يعنى دو طرف ديگر قياس را دو طرف نتيجه گويند . و نتيجه هميشه پس از حذف حد اوسط از تركيب دو طرف ديگر حاصل مىشود و بناچار بايد حد اوسط در نتيجه‌گيرى حذف شود . هرگاه حد متكرر يعنى حد اوسط موضوع مقدمهء اول و محمول مقدمهء دوم باشد « سياق » بعيد بوجود مىآيد كه بسيار دور از ذهن است كه قياس بودن آن از لحاظ و توجه به خودش دريافته نمىشود و بنا بر اين اين شكل را از ضروب منتجه بيرون كرديم . و « سياق » تام و كامل از اقترانيات همان سياقى است كه حد اوسط محمول در « مقدمهء اول و موضوع در مقدمهء دوم باشد . و در اينجا دقيقه‌ايست اشراقى در سلب - بدان كه فرق و امتياز بين سلب آنگاه كه در قضيهء موجبهء معدوله باشد و آنگاه كه در قضيهء سالبه محصله باشد يعنى آن گاه كه سلب قطع‌كننده و برطرف‌كننده نسبت ايجابى باشد اين است كه در نوع و قسم اول يعنى موجبهء معدوله صحيح نيست كه موضوع آن معدوم باشد و حمل بر معدوم شود زيرا در قضيهء موجبه ثبوت موضوع ضرورى است و محمول چنين قضيهء بايد حمل بر امرى ثابت شود اثبات را امرى ثابت بايد بر خلاف قسم دوم كه نسبت و حمل منفى جايز است كه حمل بر امرى غير ثابت و منفى شود . لكن اين فرق و امتياز تنها در قضاياى شخصيه است نه در قضاياى محيطه و محصورات ديگر . زيرا هرگاه بگوئى « كل انسان هو غير حجر » و يا بگوئى « لا شىء من الانسان بحجر » در هر دو نوع قضيه يعنى قضيهء اول كه موجبهء معدوله است و قضيهء دوم كه سالبهء محصله است حكم بر يك يك از افراد موصوف بانسانيت شده است نهايت آنكه موجبهء معدوله مشتمل بر دو عقد حمل است يكى حمل عنوان موضوع بر آن و ديگر حمل محمول و لكن سالبهء بسيطه از عقد حمل محمول عارى است لكن محمول به حمل وصف عنوانى موضوع مىباشد و بنا بر اين ناچار بايد همهء افراد موصوف بانسانيت متحقق و موجود باشد اعم از خارج يا در ذهن تا درست باشد كه موصوف به وصف حمل عنوانى شوند و چون در قضاياى محصوره بين سالبهء بسيطه و موجبهء معدوله از اين جهت